از زبان بلبلی که بر روی شاخه ای نشسته است و با خدای خود راز و نیاز می کند .

سلام ای خالق محبوبم صدای مرا از شاخه ی گل نرگس می شنوی ؟ خدایا سفر طولانی در پیش دارم دارم ، خدایا تو می دانی که از کجا می آیم ، سرزمینی بود خونی خاکش را پیکرانی پاک پوشانده بودند و با خود گفتم اینجا دیگر کجاست که کودکان این چنین آواره و بی پناه شده اند آری ، خدایا من از سرزمین وحی می آیم سرزمین پیام آور الهی فلسطین .

خدای من اگر گفتی چه کسی را در آنجا دیده ام ؟ آری من قدس را دیدم چقدر شکسته شده بود . وقتی فهمید که من قرار است به پارک نزدیک جمکران بیایم و با تو قرار ملاقات دارم گفت که سلامش را برسانم وبا چشمانی اشکبار از من خواست که بگویم خداجان به مهدی بگو قدس منتظر توست کودکان فلسطین به یاد تو دل خوش اند .

 

طاهره رحیمی

از آموزشگاه شهید طبیبی

 

 

از زبان بلبلی که بر روی شاخه ای نشسته است و با خدای خود راز و نیاز می کند .

پروانه از گل احوال پرسید

گل گفت : خوبم پروانه خندید .

                ای خدای مهربان نام تو بهترین سرآغاز برای هر کاریست .

خدایا من بلبلی هستم خوش آواز از شما سپاس گزارم که به من بال و پر دادی تا پرواز کنم و به این شاخه و آن شاخسار بنشینم و هوای تازه ای که به ما داده ای را احساس کنم و بر آسمان آبی رنگ پر بگشایم . این طبیعت سرسبز را داده ای تا از تماشای آن لذّت ببرم خدایا به ما بهار را داده ای تا گل های رنگارنگ را در این طبیعت سبز رنگ بنگرم قلب مهربان داده ای تا بتوانم جیک جیک پرندگان دیگر را درک کنم . خداوندا چگونه الطافت را جبران نمایم و چگونه و از کجا شکرت را بجا آورم .

بیتا خبر

از آموزشگاه شهید طبیبی